« ما به شبهای تار دل بستیم.»
یک وقتى فکر مى کردم، خاطره ها، فقط مال من هستند، مى توانم همانطور که هستند، همانطور که دوست دارم باشند، نگهشان دارم. نمى دانستم که فقط خاطره ى آدمهاى مرده، بى خطر و دست نخورده باقى مى ماند. حالا مى دانم که آدمهاى زنده، هر آن و هر لحظه مى توانند خاطره هاى قدیمى را خراب کنند. تصویرى را که این همه سال تماشایش آرامشى یواشکى بهت داده را، هزار تکه شده تحویلت بدهند و نیششان هم تا بناگوش باز باشد. درد داشت ولى یاد گرفتم که آدمها، حتى اگر اسمشان دوست هم باشد، ممکن است در یک لحظه، جا خورده، باقى بگذارندت. آدمها، حتى اگر هزار بار خوابهایت را تعبیر کرده باشند، ممکن است حالت را به هم بزنند. در خانه تکانى امسال یک گونى بزرگ و سنگین از خاطر...








